نویسنده افتخاری نیو رمان شوید ، برای کسب اطلاعات بیشتر کلیک کنید

دانلود رمان بخاطر آهو جاوا،اندروید

دانلود رمان بخاطر آهو جاوا،اندروید

دانلود رمان بخاطر آهو جاوا،اندروید

دانلود رمان

نام کتاب : به خاطر آهو
نام نویسنده : saadat6789
خلاصـه: اینبار مینویسم از دختری که از خانواده؛دوست؛فامیل و…طرد شده! با بچه ای در آغوشش میون اینهمه آدم، توی این شهر پر ازدحام؛دنبال شخصی میگرده که…(پایان خوش)
ژانـر : عاشقانه،درام،اجتماعی
گفتار : اول شخــص
*****
پـــایــان خــوش
#این رمان بر اساس واقعیت نوشته شده است#

<بنام خالق قلم›
آنگاه که نگاهمان باهم گره خورد…
آنگاه که لبخند برروی لبانمان بود…
آنگاه که نوشتن را با عشـق آموختیم…
خــــدا نظاره گر بود…پس…بنام آنکه با تمام وجود،انسان را خلق

کرد…و…از روح خودش در آن دمید تا وجود را حس کند؛ و توشه هایشان را؛

سبک از گنـــاه، و لبریز از عشق نیک و پاک ســازند…
«فصل اول»
با خستگی «آهــو» رو روی تخت خوابوندم و از اتاق بیرون اومدم، بدون

اینکه ذره ای با مانتوم احساس راحتی داشته باشم؛ روی مبل نشستم و

سرم رو میون دوتا دست هام قرار دادم. از عصـر تا الآن «آهو» رو به

پارک،سینما؛شهربازی و…برده بودم والان راحت خوابیده بود! آهی کشیدم

و به عکــس بزرگ آهو که روی دیوار نصب شده بود، چشم دوختم…فدات

شم مامان! لبخند تلخی زدم و به سمت آشپزخونه به راه افتادم، از فردا

باید دنبال یک شغل جدید میگشتم؛ پوزخندی زدم؛ با چه فضــاحتی از

منشی بودن اخراج شدم،‌‌‌ در یخچال رو باز کردم و قمقمه ی آب معــدنی رو

بیرون کشیدم، سرش رو باز کردم و یک نفس آب رو بالا کشیدم‌،

«شاهـــکار» لعنتی آتیش زد به زندگیم! از خانواده،دوست،فامیل و…طرد

شدم فقط به خاطر ازدواج با مردی؛ که مرد نبود! ۴ سال با یک بچه توی

بغلم این در و اون در میزدم تا پیداش کنم و برش گردونم سر خونه

زندگیش؛ اما فهمیدم آقـــــا با خانومش برای زندگیش رفته نیویورک… بد

شکوندیم شاهکار…بد! سر قمقمه رو بستم و گذاشتم توی یخچـال و در

قسمت دانلود

نظرات دیگران درباره این مطلب