نویسنده افتخاری نیو رمان شوید ، برای کسب اطلاعات بیشتر کلیک کنید

دانلود رمان تنهای مغرور

دانلود رمان تنهای مغرور نودهشتیا

دانلود رمان تنهای مغرور

نام رمان: تنهای مغرور

نویسنده: پریسا حکمت

ژانر : عاشقانه

تعداد صفحات :۱۳۷

خلاصه رمان:

یه دختر مغرور که به خاطر انتقام وارد دانشکده نظامی شد و حالا در به در دنبال قاتل پدر مادرش میگرده پدر مادری که هشت سال قبل به دست یک باند بزرگ کشته شدن(…آنجل) یه پسر که به خاطر یه اعتماد و یه حس بچگانه ضربه بدی خورد و حالا نمیتونه به کسی اعتماد کنه چون براش بدجور گرون تموم شده و به خاطر همین اعتماد ترک خورده از اون محیط دانشگاه  و رشته اصلیش که باعث عذابش بود خداحافظی کرده و شده یه پلیس موفق(…آرنولد) حالا این دونفر تو یه ماموریتی که برای هر دوتاشون خیلی مهمه باهم همکار میشن و یه اتفاقاتی میوفته که خوندنش خالی از لطف نیست…

بخشی از رمان:

صدای شلیک گلوله بود که همه جارو پر کرده بود. اگه اون دختره ی احمق خوب کارشو انجام
میداد الان لو نرفته بودیم. اه اه گند زد به ماموریت. سردیه اسلحه رو پشت کمرم احساس
کردم.خیلی آروم بدون اینکه عکس العمل شدیدی نشون بدم یا بترسم سر جام وایسادم. سرشو
بغل گوشم آورد و با صدای آرومی گفت: هه فک نمیکردی بفهمیم مگه نه خانوم پلیسه?فک

کردی میتونی سر منو کلاه بزاری?! حتی اگه همکارات دستشون بهم برسه قبلش باید انتقامم رو
از تو بگیرم جوجه! اه این یارو چقدر ور ور میکنه! بسه دیگه بزار تمرکز کنم چجوری باید از شرّت
خلاص بشم. اهاااان فهمیدم. خیلی اروم رفتم عقب جوری که چسبیدم بهش. هه لال شد.چه
عجب! خیلی اروم سرمو برگردوندم و تو چشماش خیره شدم و با تمام مظلومیت گفتم: تو انقدر

بی رحم نیستی که منو بکشی مگه نه?! اینارو با بغض ساختگی میگفتم که دیدم دستش داره شل
میشه. آهااااا ایول خوب شد . حالا یک دو سه چون پاهاشو اندازه ی عرض شونش باز کرده بود
خیلی راحت پامو بردم عقب و دوووووف یه دونه زدم به جای حساس و نه تنها اسلحه از دستش
افتاد بلکه خودشم پخش زمین شد.

نظرات دیگران درباره این مطلب