نویسنده افتخاری نیو رمان شوید ، برای کسب اطلاعات بیشتر کلیک کنید

دانلود رمان ببین دوستدارم اندروید

دانلود رمان ببین دوستدارم اندروید

دانلود رمان ببین دوستدارم اندروید

خلاصه رمان :

دانلود رمان ببین دوستدارم اندروید

داستان در مورد زندگی پسری به اسم سام و دختری به اسم نیکاست

دوعاشق که بعد از پشت سر گذاشتن مشکلات زیادی به همدیگه میرسن

اما اتفاقاتی میفته که زندگیشون از هم میپاشه

باید دید سرنوشت این دو نفر چی میشه

راهی برای بازگشت هست؟

نیکا سام رو میبخشه یا نه؟

وارد حیاط شدم رفتم به سمت ماشین و سوار شدم با ریموت در رو بازکردم و از حیاط خارج شدم.سرکوچه کریم آقا رو دیدم که کلی خرید دسش بود و داشت می اومد دستی تکون داد،من هم دستی واسش تکون دادم و رفتم.باید واسه ساعت سه می رسیدم…

نـــیـــکـــا

بعد از اینکه با سام حرف زدم و گفت که سرکوچست گوشی رو قطع کردم،حسابی دیرم شده بود اگه می دونستم روشا انقدر دیر می خواد بره واسه ساعت چهار قرار میذاشتم.

خیلی جزئی آرایش کردم،لباس هام رو پوشیدم و کیفم رو از روی تخت برداشتم و آماده ی خروج از خونه شدم.فقط باید قبلش به مامان زنگ می زدم و می گفتم که دارم می رم بیرون که وقتی اومد و دید خونه نیستم نگرانم نشه…

بعداز اینکه با مامان تماس گرفتم توی آیینه ی قد نگاهی به سر تا پام انداختم،ترکیب دوتا رنگ کرم و سبز لجنی واقعا عالی بود!

از خونه خارج شدم.ماشین سام سر کوچه پیدا بود اما از جایی که شیشه های ماشینش دودی بود چهره ش رو به طور واضح نمی دیدم،رسیدم پیش ماشین،در رو باز کردم و سوار شدم:

_ چه عجب تشریف آوردی!ده دقیقه تاخیر داشتی نیکا خانم.

_ علیک سلام ببخشید دیگه روشا دیر رفت.حالت خوبه؟

_ یادم رفت سلام بدم،سلام عزیزم منم خوبم،روشا واسه چی اومده بود؟ (بیشتر…)

دانلود رمان خون بس اندروید،جاوا

دانلود رمان خون بس اندروید،جاوا

دانلود رمان خون بس اندروید،جاوا

خلاصه رمان :

پدری که رییس کار خونشو میکشه!

دختری که مجبور میشه به خاطر پدرش با پسر مقتول ازدواج کنه!

ایا چی درانتظار دختر قصه ماست؟

چشماش درخشید و من ترسیدم از فکر شومی که چشم هاشو چراغونی کرد.

_خون بس

باصدای بلند گفتم

__چـــــــــی؟

_باید خون بس پدرت بشی!

_ولی آخه

_ولیو اما نداره شرط من همینه خوب میدونی همه خونواده رضایت دادن وهمه منتظر رضایت منن ؟خوددانی.

با چشمای اشکیم بهش زل زدم

_اجازه بدین فکر هامو بکنم

_اخر این هفته جلسه دادگاهه فکرهاتوبکن قبل جلسه دادگاه خبرشو بهم بده

نمیدونم خودمو چه جوری به خونه رسوندم ولی از فکرو خیال زیاد دیگه وقت گریه کردن پیدا نکردم

تا به خودم اومدم دیدم روز دادگاه رسید

من تصمیم خودمو گرفته بودم به مامانم هم گفته بودم واونم فقط بی تابی میکرد

بهترین کار بود جون پدرم ازهمه چیزمهم تر بود.

توی دادگاه دیدمش سلام آرومی کردم اونم سری تکون داد

_قبول میکنم! (بیشتر…)

دانلود رمان انتهای راهرو…اتاق دهم کامپیوتر،اندروید،ایپد،تبلت

entehaye-rahro-otaghedahomnegahdl%db%b2%db%b2

دانلود رمان انتهای راهرو…اتاق دهم کامپیوتر،اندروید،ایپد،تبلت

دانلود رمان انتهای راهرو…اتاق دهم نوشته رکسانا الف برای موبایل و کامپیوتر،اندروید،تبلت،ایپد،ایفون

انتهای راهرو…اتاق دهم…
نویسنده: رکسانا.الفana23
اول شخص،دختر
زمان: حال و گذشته(تلفیقی)

تعداد فصل ها:۶۳ فصل

خلاصه: افرا که از نظر روحی در حادثه ای حدود ده سال پیش ضربه خورده و به همین دلیل زندگی منزویانه ای رو پیش گرفته با مراجعه به روانشناس همدمی رو پیدا می کنه که هرچند ساکت است و حرفی نمی زند اما بهترین مداوا برای روح زخم خورده ی اوست چه بسا این غریبه مسبب تمام مشکلاتش باشد…پایان خوش

(بیشتر…)

دانلود رمان سرنوشت و جریان زندگی من نوشته شیوا اسفندی

img_20161011_114640%d8%a8%db%8c

دانلود رمان سرنوشت و جریان زندگی من نوشته شیوا اسفندی

دانلود رمان واقعی سرنوشت و جریان زندگی من شیوا اسفندی  برای موبایل وکامپیوتر

تعداد صفحات پی دی اف:۱۱۰

تعداد صفحات جاوا:۷۲۵

خلاصه داستان: داستان زندگی آمیتیس دختر فقیری که باباش و داداشش می خواستن تو سن ۱۵ سالگی شوهرش بدن اما به کمک مادرش فرار میکنه. دختری که سرنوشت دنبال خودش می کشونه. تا جایی که می خواد بعد از مرگ استاد و همسرش تنهایی ۲ تا بچه رو بزرگ کنه و رویاهاش و بلند پروازی هاش کار دستش می ده و باعث میشه پلیس تو زندگیش نقش پیدا کنه…

یه داستان که توش هم می تونی غم و غصه هم شادی. عشق زندگی تنهایی و با هم بودن رو احساس کنی. یه داستان پر از احساس.

دانلود رمان واقعی سرنوشت و جریان زندگی من شیوا اسفندی  برای موبایل وکامپیوتر

خلاصه داستان: داستان زندگی آمیتیس دختر فقیری که باباش و داداشش می خواستن تو سن ۱۵ سالگی شوهرش بدن اما به کمک مادرش فرار میکنه. دختری که سرنوشت دنبال خودش می کشونه. تا جایی که می خواد بعد از مرگ استاد و همسرش تنهایی ۲ تا بچه رو بزرگ کنه و رویاهاش و بلند پروازی هاش کار دستش می ده و باعث میشه پلیس تو زندگیش نقش پیدا کنه…

یه داستان که توش هم می تونی غم و غصه هم شادی. عشق زندگی تنهایی و با هم بودن رو احساس کنی. یه داستان پر از احساس.

(بیشتر…)

دانلود رمان آیت من از فاطمه ف

ayat-man_cafepatogh_irx

دانلود رمان آیت من از فاطمه ف اختصاصی یک رمان

دانلود رمان آیت من از فاطمه ف. برای موبایل و کامپیوتر

خلاصه:وقتی اسم امیر شایان فر می اومد همه تا کمر خم می شدن و در خدمت گذاری آماده. آیت برادرم ۵سالی از خودم بزرگتر بود. مدیرعامل یکی از شرکتای بابا بود. بعد از مرگ مادرم تنها همدم و یاورم آیت بود طوری که همه جا و هر لحظه مراقبم بود و نمی ذاشت آب تو دلم تکون بخوره. حالا بعد از ۱۸سال یعنی تو سن۲۰سالگی به ایران برگشتیم.. وطنم.. جایی که عاشقشم…
کسی چه می دونه چه چیزایی در انتظارمه؟..

پایان خوش…

دانلود رمان آیت من از فاطمه ف. برای موبایل و کامپیوتر

خلاصه:وقتی اسم امیر شایان فر می اومد همه تا کمر خم می شدن و در خدمت گذاری آماده. آیت برادرم ۵سالی از خودم بزرگتر بود. مدیرعامل یکی از شرکتای بابا بود. بعد از مرگ مادرم تنها همدم و یاورم آیت بود طوری که همه جا و هر لحظه مراقبم بود و نمی ذاشت آب تو دلم تکون بخوره. حالا بعد از ۱۸سال یعنی تو سن۲۰سالگی به ایران برگشتیم.. وطنم.. جایی که عاشقشم…
کسی چه می دونه چه چیزایی در انتظارمه؟..

پایان خوش… (بیشتر…)

دانلود رمان معاون (جلد دوم رمان شانزده سال فکر سیاه)

دانلود رمان معاون (جلد دوم رمان شانزده سال فکر سیاه)

خلاصه :

رمان در ادامه کارهای یکتا(آرشیدا) شروع میشه، حدود سه سال بعد از فرار مخفیانه یکتا، جایی که او فکر می‌کنه دارد انتقامش را می‌گیرد و به مسیر و فکر شانزده ساله‌اش پایان ولی با…

خلاصه جلد اول:
یکتا به خاطر مشکلاتی که در کودکی‌اش داشت، درگیر گروهک خاصی میشه. وقتی ۲۰ ساله می‌شه، بچه‌هایی رو به کمک برادر ناتنی‌اش پیدا می‌کنه که مشکلاتشون مثل مشکلات خودش بود. با کمک آن‌ها از پایه شروع می‌کنه و سعی می‌کنه جلوی پخش مواد، کارهای خلاف مثل دزدی‌ها یا باج گیری رو بگیره. در همین حین با خانواده مهیاد آشنا میشه. یکتا که مسبب همه مشکلاتش رو پدر مهیاد می‌دونسته، سعی می‌کنه به مهیاد نزدیک بشه تا اطلاعاتی رو هم از نیروهای پلیس بگیره و هم از خلیل پدر مهیاد ولی در این بین مشکل قلبی مادر مهیاد عود می‌کنه و در بیمارستان بستری میشه، یکتا که به مادر مهیاد علاقه خاصی داشته و وقتی متوجه میشه که زمان زیادی برای مادر مهیاد نمانده، پیشنهاد مشهد رو میده. همه حاضر می‌شوند تا عازم مشهد بشوند ولی در مشهد قلب مادر می‌گیره و فوت می‌کنه.

تمامی اسم‌های فریما، یکتا، آرشیدا، آرتمیس و… متعلق به یک نفر است.

لوکیشن: امارات متحده عربی (دبی)

مقدمه:
لعنت به روزای بدون تو، لعنت به هر چی از تو خاطره است!
لعنت به حس و حال عاشقی، که این‌جوری من رو شکست!
“بخشی از آهنگ لعنت به روزای بدون تو از سام کوشیار”

لعنت به تو و روزگار که کمر به نابودی من بستید.
***

قسمتی از رمان :

سه سال بعد
دبی- نه و نیم صبح- شرکت بزرگ شاهرخ فروزان- اتاق معاون شرکت

کاغذهایی که شاهرخ بهش داده بود را طبق موضوعاتش دسته‌بندی می‌کرد که در اتاقش را زدند.
تحکم را زمینه صدای نازک و لطیفش کرد و گفت: بفرمایید.
کاغذهای مربوط به محموله جدید را زیر برگه‌های شرکت پنهان کرد‌؛ خلیل با لبخند مضحکی وارد اتاق شد.
خلیل با لبخند مسخره‌ای گفت: سلام عزیزم.
-سلام خلیل خان.

(بیشتر…)