خانه » رمان ترسناک

رمان ترسناک

دانلود رمان جایی برای مردن pdf آیفون اندروید

دانلود رمان جایی برای مردن

دانلود رمان جایی برای مردن,رمان جایی برای مردن,دانلود رمان جایی برای مردن پی دی اف,رمان جایی برای مردن برای گوشی موبایل اندروید آیفون تبلت جاوا

دانلود رمان جایی برای مردن

دانلود رمان جایی برای مردن

نام رمان: جایی برای مردن

نویسنده: KURO

ژانر : ترسناک…تخیلی…فانتزی…طنز…غمگین…هیجانی…راز آلود…کلا معجونیه!

تعداد صفحات : ۳۰۲

خلاصه رمان:

مدرسه ی “کابوس” یکی از بهترین مدارس برای خوناشاماست و دانش آموزای مختلفی از کشورای گوناگون، اونجا تحصیل میکنن. یکی از این دانش آموزا، آرتمیسه. یه دختر پررو، سرد، خشن، لجباز، باهوش، و در جمع دوستاش، باحال و خوش خنده!!!

بخشی از رمان:

دیدمش،مثل دفعه های قبل.
پشتش به من بود و انگشتشو به طرف روبه رو گرفته بود. ولی من به جز اون هیچی
نمیدیدم. روبه روش هیچی جز تاریکی نبود!
موهای سیاه و نیمه بلندش رو بی نظم و ترتیب دور و برش ریخته بود و یه پیرهن بلند
سفید تنش بود.
به شاخه گل رزی که توی دستم بود نگاه کردم. ربطش رو به دختری که روبه روم بود
نمیفهمیدم.
ولی میدونستم یه ربطی داره…

ادامه مطلب

دانلود رمان کلیسای وحشت با فرمت pdf اندروید آیفون

دانلود رمان کلیسای وحشت با لینک مستقیم

دانلود رمان کلیسای وحشت نودهشتیا
دانلود رمان کلیسای وحشت
ارائه وگرد اوردی شده توسط وبسایت نیو رمان

نام رمان: کلیسای وحشت

نویسنده: دختران آهو نما۱۳

ژانر : ترسناک

تعداد صفحات : ۱۲۱

خلاصه رمان:

دختری ارمنی با آوازه ی دنیـز
دختری از تبار مسیح
عشقی بیـن اجنه و انس
سرانجام این عشق ممنوعه چه خواهد شد؟

ادامه مطلب

دانلود رمان من دیوونه نیستم

دانلود رمان من دیوونه نیستم

دانلود رمان من دیوونه نیستم اختصاصی یک رمان

دانلود رمان من دیوونه نیستم

نام کتاب:من دیوونه نیستم

نام نویسنده:Fateme7 کاربر انجمن

موضوع:ترسناک،ماورائی

خلاصه رمان:دو دختر با یک مشکل مشترک،یک مشکل لاینحل،مشکلی که آروم آروم وارد زندگیشون شده و کم کم ریشه میدونه.مشکلی که میتونه هر آدمی رو از پا بندازه.ولی اونا مقاومت می کنن.میجنگن،برای زندگی تلاش میکنند.و یک پسر،با یک دنیای متفاوت،که می خواد کمک کنه.شاید نه خیلی مستقیم ولی می خواد اونا رو نجات بده.یه روح سرگردان و شیطان!!!!!داستان ما داستان خدا و شیطانه….مبارزه حق با باطل.اما با یه روایت متفاوت،یه جنگ عجیب،در واقع جنگ امید،باید دید که اونا امید خواهند داشت>آیا خدا رو باور می کنن؟یا نه قراره ناامید بشن و فرو برن تو منجلاب شیطان؟خوب رمان رو دنبال کنید تا ببینید چی میشه..

-الیس تو خیلی بی احتیاطی

الیس-خواهش می کنم تو یکی دیگه شروع نکن به اندازه کافی نصیحت شنیدم.یه تیر کوچولو به بازوم خورده.چرا انقد گندش می کنید؟

-چون سلامتید برای ما مهمه دختر جون.اِ دارم بهش میگم حواست باشه وارد محوطه نشی بعد دختره کلشو انداخته پایین میره وسط محوطه.قرار بود از حاشیه تیر اندازی کنی.

الیس-حالا که همه چی به خوبی و خوشی تموم شده سولی انقد به من گیر نده

-این چه طرز صحبت با مافوقته؟

الیس-سالی اینجا بیمارستانه و تو هم اومدی عیادتم به عنوان یه دوست نه مافوق.مگه نه؟

-از دست تو دختر.کی قراره بیاد پیشت برای کارای ترخیصت؟

الیس-خواهرم میاد.نگران نباش

-باشه الیس جان.پس من رفتم.مواظب خودت باش،شیطنت هم نکن،فهمیدی؟

الیس-چشم گروهبان

-از دست تو خداحافظ.

الیس-بای بای

دختره خل و چل.چقد بهش گفتم خواستی بری جلو بگو یکی پوششت بده.مگه گوش میده؟

حال و حوصله ی پله ها رو نداشتم پس سوار آسانسور شدم.گوشیم رو در آوردم و شروع کردم به چک کردن میس کالها و تماسها.

-تلق تلق تق تق

-وا چی شد یهو؟

یهو آسانسور با

ادامه مطلب

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز