نویسنده افتخاری نیو رمان شوید ، برای کسب اطلاعات بیشتر کلیک کنید

دانلود رمان انتهای راهرو…اتاق دهم کامپیوتر،اندروید،ایپد،تبلت

entehaye-rahro-otaghedahomnegahdl%db%b2%db%b2

دانلود رمان انتهای راهرو…اتاق دهم کامپیوتر،اندروید،ایپد،تبلت

دانلود رمان انتهای راهرو…اتاق دهم نوشته رکسانا الف برای موبایل و کامپیوتر،اندروید،تبلت،ایپد،ایفون

انتهای راهرو…اتاق دهم…
نویسنده: رکسانا.الفana23
اول شخص،دختر
زمان: حال و گذشته(تلفیقی)

تعداد فصل ها:۶۳ فصل

خلاصه: افرا که از نظر روحی در حادثه ای حدود ده سال پیش ضربه خورده و به همین دلیل زندگی منزویانه ای رو پیش گرفته با مراجعه به روانشناس همدمی رو پیدا می کنه که هرچند ساکت است و حرفی نمی زند اما بهترین مداوا برای روح زخم خورده ی اوست چه بسا این غریبه مسبب تمام مشکلاتش باشد…پایان خوش

(بیشتر…)

دانلود رمان سفر پنهان جاوا،اندروید

دانلود رمان سفر پنهان جاوا،اندروید

دانلود رمان سفر پنهان جاوا،اندروید

نام رمان : سفر پنهان
نویسنده : fatemeh.E.z
ژانر : عاشقانه
دانلود رمان جدید سفر پنهان

خلاصه رمان»

سه دخترن که دبیرستانی هستند و سعی دارند یواشکی و دور از اطلاعات خانواده به مسافرت

بروند و مهم تر از همه اینکه این سه بسیار شیطون هستند و این سه دختر در طول این سفر با

سه پسر آشنا میشوند و…

دانلود رمان سفر پنهان

اسم دختر هایه داستان:پریسا،پارمیدا،یلدا وپسرا:ساشا،راشا،یاشار …پریسا داخل اتاقش

نشسته بود و داشت با خودش فکر میکرد که فردا ظهر وقتی ازمدرسه خارج شدند با دوستانش

به خرید مانتو و شال برود ….از زبان
پریسا:اهم هیی بزار برم به مامان بگم میخوایم بریم خرید بعد از مدرسه که نگه نگفتی
پریسا:مامان مامان مامان مامان کجایی
مامان :چرا انقدر داد میرنی دختر تو آشپزخونهم
پریسا :مامانی مامان گلم مامان خوشگلم ……….
مامان:چیه هاان خر شدم بگو چیکار داری هان ؟
پریسا:فردا بعد از مدرسه میخوام با پارمیدا و یلدا بلم خرید میزالی مامانی مامان نازم فدات
بشم من الهی آله بلیم جون من زود برمیگردیم
مامان:اه بسه دختر مخمو خوردی برو برو ولی زود برگردین خونه باشه دخترم باشه؟……………
پریسا:باشه باشه قول میدم قول قربونت بشم..
مامان :حالا بیا میزو آماده کن شام بخوریم بدوو
پریسا.خواب اینم از این به مامانم که گفتم ……
و خیالمم راحت شد آخیش خیر ببینم خودمما من چقدر خودمو
تحویل میگیرم نگا نگا ماشالله دست دست واسه
خودم به افتخار پری خوشگله یه دست مرتب
آخیش خو خوشگلم دیگه کاریه که از دستم بر میاد

دانلود رمان
دخمل خوفیم من خخ اعتماد
به سقفم تو گلوم گیر نکنه
رفتم بالا تا زنگ بزنم به بچه ها خبر بدم که اجازه کسب شد

لینک های  دانلود

(بیشتر…)

دانلود رمان اروم جونم جاوا،اندروید

دانلود رمان اروم جونم جاوا،اندروید

دانلود رمان اروم جونم جاوا،اندروید

دانلود رمان جدید اروم جونم

نام نویسنده helia_hk
ژانر عاشقانه اجتماعی

مقدمه:
مـــــڹ تــــــــــو را ڪہ داشتہ باشم . . .
مهم نيسٺ ڪجاۍ ايڹ دنيا زندگۍ ڪنم . . .
مهم نیسٺ چند روز دیگر قرار اسٺ زنده بمانـــــم . . .
مهم نیسٺ چہ بلایۍ میخواهد سرم بیاید . . .
تــــــــــو تـــــنـها ســـــهم مـــــڹ از ايڹ دنيايۍ . . .
مــــــڹ تــــــــــو را ڪہ داشتہ باشم . . .
بہ تمام آرزوهايم رسيده ام . . .
مـــــڹ از خــــــــــدا فقط تــــــــــو را طلـــــب دارم . . .
هـــــمــــــــــیـــــڹ . . .
خلاصه رمان :داستان دختری که یه زندگی معمولی و شاد داره اما تو یه مسافرت با کسی اشنا

میشه که زندگیشو از مسیر عادیش منحرف میکنه…..

دانلود رمان اروم جونم

با صدای مامانم چشمامو باز کردم
ساینا پاشو پاشو ببینم مگه کلاس نداری پاشو اروم لایه پلک هامو باز کردم و با صدا خواب الود گفتم
نمیرم مامان خوابم میاد
مامانم با دست پتو رو از رو زد کنار با صدا بلندش گفت: پاشو ببینم هر چی هیچی نمیگم پاشو
من:اوف مامان اوففففف
پاشدمو بدون نگاه به اینه رفتم بیرون که دستو صورتمو بشورم
اومدم برم که سینا از اتاقش اومد بیرون
به به جنگلی از خواب پاشود بلاخره چه عجب من که میدونم تو با این کارات اخر پشت کنکوری میمونی
با حرص رومو برگردوندم طرفش تو یه جمله دوبار از کلمه هایی که من بهشون الژی دارم استفاده کرد
اولا كه جنگی خودتی دوما حالا میبینی که بهترین داشگاه قبول میشم
سینا با صدای بلند خندید:توو برو قلقلکمون نده اوله صبحی بعد دوباره خندیدو از از پله ها رفت پایین
پشت سرش شکلک دراوردمو رفتم تو دستشویی دستو صورتمو شستمو اومدم بیرون رفتم تو

اتاقم رفتم جلو اینه به خودم نگاه کردم من یه (بیشتر…)

دانلود رمان عشق سر راهی جاوا،اندروید

دانلود رمان عشق سر راهی جاوا،اندروید

دانلود رمان عشق سر راهی جاوا،اندروید

دانلود رمان جدید عشق سر راهی

نام : عشق سر راهی
نویسنده : asraid70 | A.Mohammadi|
ژانر : عاشقانه

خلاصه رمان:

اسرا دختری از جنس صبر … دختری که با هر ضربه از زندگی

قویتر میشه و بیشتر لج میکنه با خودش …کارن پسری از جنس غرور …

پسری که از سختی فقط اسمش رو شنیده و همیشه زندگی به کامش

بوده … بر اثر یه تصمیم عجولانه این دو مجبور به زندگی با هم میشن …

یک زندگی پر از نفرت و یا شاید کمی هم عشق ..

دانلود رمان (بیشتر…)

دانلود رمان بخاطر آهو جاوا،اندروید

دانلود رمان بخاطر آهو جاوا،اندروید

دانلود رمان بخاطر آهو جاوا،اندروید

دانلود رمان

نام کتاب : به خاطر آهو
نام نویسنده : saadat6789
خلاصـه: اینبار مینویسم از دختری که از خانواده؛دوست؛فامیل و…طرد شده! با بچه ای در آغوشش میون اینهمه آدم، توی این شهر پر ازدحام؛دنبال شخصی میگرده که…(پایان خوش)
ژانـر : عاشقانه،درام،اجتماعی
گفتار : اول شخــص
*****
پـــایــان خــوش
#این رمان بر اساس واقعیت نوشته شده است#

<بنام خالق قلم›
آنگاه که نگاهمان باهم گره خورد…
آنگاه که لبخند برروی لبانمان بود…
آنگاه که نوشتن را با عشـق آموختیم…
خــــدا نظاره گر بود…پس…بنام آنکه با تمام وجود،انسان را خلق

کرد…و…از روح خودش در آن دمید تا وجود را حس کند؛ و توشه هایشان را؛

سبک از گنـــاه، و لبریز از عشق نیک و پاک ســازند… (بیشتر…)

دانلود رمان عشق در حین نفرت برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

eshgh-dar-heine-nefratsite

دانلود رمان عشق در حین نفرت برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

نوشته shaparak1113 کاربر انجمن نگاه دانلود

دانلود رمان عشق در حین نفرت
سلام به همه دوستای سایت نگاه دانلود میخوام دعوتتون کنم به خوندن یه رمان پر از جدال عشق و نفرت و….هیجان! یه داستان متفاوت.
ژانر:
غمگین. عاشقانه. هیجانی.اجتماعی


خلاصه:
داستان درباره زندگی یه دختره که تو یه باند خلاف کار متولد میشه و اسمش رونیکا… تو زندگی بخاطر اونا دردهای زیادی میکشه و موقع عاشقی بشدت عاشق کسی میشه که بعد ها میفهمه عشقش پسر یکی از دشمنانشه و……
مقدمه:
می اییم میرویم در فواصل بین یک اذان و یک نماز نقش بر خاطره ها میزنیم…. زخم میکنیم و زخمی میشویم…نقش بد بر جان و روحمان میزنند و میشود سوهان روحمان تا اخر عمر! گاهی به تقاص گناه نکرده مان عذاب میکشیم…. و به تقاصش از کسی دیگر انتقام میگیریم. یادمان نرود هر چه زیباتر نقش بر جان و روح کسی بزنیم دنیا بهترین نقش را بر وجودت خواهد زد….پایان خوش

قسمتی از داستان:

اعصابم خورد بود…. نشستم رو صندلی چرخونه اتاقم خودکارو با بیحوصلگی رو شیشه کاملا تمیز میز مطالعه ام چرخوندم….. خودکاری که همیشه علاقه داشتم باهاش بنویسم هم نمیتونس ارومم کنه….دره اتاقم زده شد. حوصله بفرمایید گفتنم نداشتم. پس جوابی ندادم بیتفاوت به تابلوی روبروم خیره شدم تابلوی مادری که بچه شو بغل کرده…. دستگیره در پایین کشیده شد. پشتم به در بود صدای مردونه جوونی پیچید تو (بیشتر…)