نویسنده افتخاری نیو رمان شوید ، برای کسب اطلاعات بیشتر کلیک کنید

دانلود رمان سرنوشت و جریان زندگی من نوشته شیوا اسفندی

img_20161011_114640%d8%a8%db%8c

دانلود رمان سرنوشت و جریان زندگی من نوشته شیوا اسفندی

دانلود رمان واقعی سرنوشت و جریان زندگی من شیوا اسفندی  برای موبایل وکامپیوتر

تعداد صفحات پی دی اف:۱۱۰

تعداد صفحات جاوا:۷۲۵

خلاصه داستان: داستان زندگی آمیتیس دختر فقیری که باباش و داداشش می خواستن تو سن ۱۵ سالگی شوهرش بدن اما به کمک مادرش فرار میکنه. دختری که سرنوشت دنبال خودش می کشونه. تا جایی که می خواد بعد از مرگ استاد و همسرش تنهایی ۲ تا بچه رو بزرگ کنه و رویاهاش و بلند پروازی هاش کار دستش می ده و باعث میشه پلیس تو زندگیش نقش پیدا کنه…

یه داستان که توش هم می تونی غم و غصه هم شادی. عشق زندگی تنهایی و با هم بودن رو احساس کنی. یه داستان پر از احساس.

دانلود رمان واقعی سرنوشت و جریان زندگی من شیوا اسفندی  برای موبایل وکامپیوتر

خلاصه داستان: داستان زندگی آمیتیس دختر فقیری که باباش و داداشش می خواستن تو سن ۱۵ سالگی شوهرش بدن اما به کمک مادرش فرار میکنه. دختری که سرنوشت دنبال خودش می کشونه. تا جایی که می خواد بعد از مرگ استاد و همسرش تنهایی ۲ تا بچه رو بزرگ کنه و رویاهاش و بلند پروازی هاش کار دستش می ده و باعث میشه پلیس تو زندگیش نقش پیدا کنه…

یه داستان که توش هم می تونی غم و غصه هم شادی. عشق زندگی تنهایی و با هم بودن رو احساس کنی. یه داستان پر از احساس.

(بیشتر…)

دانلود رمان گریان تر از گریان جاوا

دانلود رمان گریان تر از گریان جاوا

دانلود رمان گریان تر از گریان جاوا

خلاصه رمان :

رمان گریانترازگریان سرگذشت انسانهائیه که در برابر هیچ طوفانی کمرخم نمیکنن افرادی که برای عبور از هر آتشی راه حلی پیدا میکنن و مقابل تمام فرازونشیب های زندگی می ایستن..دوشخصیت اصلیه این رمان استوار و مصمم به زندگی ادامه میدن و هیچ زمان اجازه نمیدن گل لبخند روی لبشون جای خودشو با اشک عوض کنه تا اینکه بالاخره به بزرگترین دست انداز زندگیشون میرسن دست اندازی که عبور از اون ورود به یک جاده ی سرشار از سختیهای تجربه نشدنیه سختیهایی که در راس همه ی اونها نوشته شده:عشـــــق.

و اینکه این حس ناشناخته چه تاثیری در زندگیه هریک میذاره رو در رمان خواهیم خوند.

((عشق یک حس مه آلود است که هیچکس پایان آنرا نمیداند))

پیشگفتار:

دردیوان عشق بیگناهی کم گناهی نیست

یوسف از دامان پاک خود به زندان میرود.

این رمان رو تقدیم میکنم به تمام کسایی که معتقدن میشه سرنوشت رو از ســـــر نوشت و همچنین تقدیم میکنم به تمام اونایی که معتقدن عشاق واقعی به هم نمیرسن و یا اگه به هم برسن بایـــــدبهای این وصال رو بپردازن.

دانلود رمان

مقدمه:

عشق ناخوداگاه می آید…برای آمدنش از کسی اجازه نمیگیرد…انقدر اهسته می اید که هیچکس متوجه امدنش نمیشود…هرچه بیشترمقاومت نشان دهی برای زمین زدنت مصمم ترمیشود…هرچه مغرور ترباشی بیشتربرای بدست اوردنت تلاش میکند…و ناگهان وقتی به خود می آیی میبینی تمام وجودت راباخود عجین کرده است و باهربارنفس کشیدنت انرا احساس میکنی..تک تک سلولهایت زمزمه ی عاشقی سرمیدهند و آنجاست که سخت ترین ضربه را به تومیزند و تورا تنهای تنـــــها میگذارد.

و این است که داستان زندگیت میشود:

گریـــــان تـــــر از گریـــــان (بیشتر…)

دانلود رمان آیت من از فاطمه ف

ayat-man_cafepatogh_irx

دانلود رمان آیت من از فاطمه ف اختصاصی یک رمان

دانلود رمان آیت من از فاطمه ف. برای موبایل و کامپیوتر

خلاصه:وقتی اسم امیر شایان فر می اومد همه تا کمر خم می شدن و در خدمت گذاری آماده. آیت برادرم ۵سالی از خودم بزرگتر بود. مدیرعامل یکی از شرکتای بابا بود. بعد از مرگ مادرم تنها همدم و یاورم آیت بود طوری که همه جا و هر لحظه مراقبم بود و نمی ذاشت آب تو دلم تکون بخوره. حالا بعد از ۱۸سال یعنی تو سن۲۰سالگی به ایران برگشتیم.. وطنم.. جایی که عاشقشم…
کسی چه می دونه چه چیزایی در انتظارمه؟..

پایان خوش…

دانلود رمان آیت من از فاطمه ف. برای موبایل و کامپیوتر

خلاصه:وقتی اسم امیر شایان فر می اومد همه تا کمر خم می شدن و در خدمت گذاری آماده. آیت برادرم ۵سالی از خودم بزرگتر بود. مدیرعامل یکی از شرکتای بابا بود. بعد از مرگ مادرم تنها همدم و یاورم آیت بود طوری که همه جا و هر لحظه مراقبم بود و نمی ذاشت آب تو دلم تکون بخوره. حالا بعد از ۱۸سال یعنی تو سن۲۰سالگی به ایران برگشتیم.. وطنم.. جایی که عاشقشم…
کسی چه می دونه چه چیزایی در انتظارمه؟..

پایان خوش… (بیشتر…)

دانلود رمان معاون (جلد دوم رمان شانزده سال فکر سیاه)

دانلود رمان معاون (جلد دوم رمان شانزده سال فکر سیاه)

خلاصه :

رمان در ادامه کارهای یکتا(آرشیدا) شروع میشه، حدود سه سال بعد از فرار مخفیانه یکتا، جایی که او فکر می‌کنه دارد انتقامش را می‌گیرد و به مسیر و فکر شانزده ساله‌اش پایان ولی با…

خلاصه جلد اول:
یکتا به خاطر مشکلاتی که در کودکی‌اش داشت، درگیر گروهک خاصی میشه. وقتی ۲۰ ساله می‌شه، بچه‌هایی رو به کمک برادر ناتنی‌اش پیدا می‌کنه که مشکلاتشون مثل مشکلات خودش بود. با کمک آن‌ها از پایه شروع می‌کنه و سعی می‌کنه جلوی پخش مواد، کارهای خلاف مثل دزدی‌ها یا باج گیری رو بگیره. در همین حین با خانواده مهیاد آشنا میشه. یکتا که مسبب همه مشکلاتش رو پدر مهیاد می‌دونسته، سعی می‌کنه به مهیاد نزدیک بشه تا اطلاعاتی رو هم از نیروهای پلیس بگیره و هم از خلیل پدر مهیاد ولی در این بین مشکل قلبی مادر مهیاد عود می‌کنه و در بیمارستان بستری میشه، یکتا که به مادر مهیاد علاقه خاصی داشته و وقتی متوجه میشه که زمان زیادی برای مادر مهیاد نمانده، پیشنهاد مشهد رو میده. همه حاضر می‌شوند تا عازم مشهد بشوند ولی در مشهد قلب مادر می‌گیره و فوت می‌کنه.

تمامی اسم‌های فریما، یکتا، آرشیدا، آرتمیس و… متعلق به یک نفر است.

لوکیشن: امارات متحده عربی (دبی)

مقدمه:
لعنت به روزای بدون تو، لعنت به هر چی از تو خاطره است!
لعنت به حس و حال عاشقی، که این‌جوری من رو شکست!
“بخشی از آهنگ لعنت به روزای بدون تو از سام کوشیار”

لعنت به تو و روزگار که کمر به نابودی من بستید.
***

قسمتی از رمان :

سه سال بعد
دبی- نه و نیم صبح- شرکت بزرگ شاهرخ فروزان- اتاق معاون شرکت

کاغذهایی که شاهرخ بهش داده بود را طبق موضوعاتش دسته‌بندی می‌کرد که در اتاقش را زدند.
تحکم را زمینه صدای نازک و لطیفش کرد و گفت: بفرمایید.
کاغذهای مربوط به محموله جدید را زیر برگه‌های شرکت پنهان کرد‌؛ خلیل با لبخند مضحکی وارد اتاق شد.
خلیل با لبخند مسخره‌ای گفت: سلام عزیزم.
-سلام خلیل خان.

(بیشتر…)

دانلود رمان من دیوونه نیستم

دانلود رمان من دیوونه نیستم اختصاصی یک رمان

دانلود رمان من دیوونه نیستم

نام کتاب:من دیوونه نیستم

نام نویسنده:Fateme7 کاربر انجمن

موضوع:ترسناک،ماورائی

خلاصه رمان:دو دختر با یک مشکل مشترک،یک مشکل لاینحل،مشکلی که آروم آروم وارد زندگیشون شده و کم کم ریشه میدونه.مشکلی که میتونه هر آدمی رو از پا بندازه.ولی اونا مقاومت می کنن.میجنگن،برای زندگی تلاش میکنند.و یک پسر،با یک دنیای متفاوت،که می خواد کمک کنه.شاید نه خیلی مستقیم ولی می خواد اونا رو نجات بده.یه روح سرگردان و شیطان!!!!!داستان ما داستان خدا و شیطانه….مبارزه حق با باطل.اما با یه روایت متفاوت،یه جنگ عجیب،در واقع جنگ امید،باید دید که اونا امید خواهند داشت>آیا خدا رو باور می کنن؟یا نه قراره ناامید بشن و فرو برن تو منجلاب شیطان؟خوب رمان رو دنبال کنید تا ببینید چی میشه..

-الیس تو خیلی بی احتیاطی

الیس-خواهش می کنم تو یکی دیگه شروع نکن به اندازه کافی نصیحت شنیدم.یه تیر کوچولو به بازوم خورده.چرا انقد گندش می کنید؟

-چون سلامتید برای ما مهمه دختر جون.اِ دارم بهش میگم حواست باشه وارد محوطه نشی بعد دختره کلشو انداخته پایین میره وسط محوطه.قرار بود از حاشیه تیر اندازی کنی.

الیس-حالا که همه چی به خوبی و خوشی تموم شده سولی انقد به من گیر نده

-این چه طرز صحبت با مافوقته؟

الیس-سالی اینجا بیمارستانه و تو هم اومدی عیادتم به عنوان یه دوست نه مافوق.مگه نه؟

-از دست تو دختر.کی قراره بیاد پیشت برای کارای ترخیصت؟

الیس-خواهرم میاد.نگران نباش

-باشه الیس جان.پس من رفتم.مواظب خودت باش،شیطنت هم نکن،فهمیدی؟

الیس-چشم گروهبان

-از دست تو خداحافظ.

الیس-بای بای

دختره خل و چل.چقد بهش گفتم خواستی بری جلو بگو یکی پوششت بده.مگه گوش میده؟

حال و حوصله ی پله ها رو نداشتم پس سوار آسانسور شدم.گوشیم رو در آوردم و شروع کردم به چک کردن میس کالها و تماسها.

-تلق تلق تق تق

-وا چی شد یهو؟

یهو آسانسور با (بیشتر…)

دانلود رمان عشق در حین نفرت برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

eshgh-dar-heine-nefratsite

دانلود رمان عشق در حین نفرت برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

نوشته shaparak1113 کاربر انجمن نگاه دانلود

دانلود رمان عشق در حین نفرت
سلام به همه دوستای سایت نگاه دانلود میخوام دعوتتون کنم به خوندن یه رمان پر از جدال عشق و نفرت و….هیجان! یه داستان متفاوت.
ژانر:
غمگین. عاشقانه. هیجانی.اجتماعی


خلاصه:
داستان درباره زندگی یه دختره که تو یه باند خلاف کار متولد میشه و اسمش رونیکا… تو زندگی بخاطر اونا دردهای زیادی میکشه و موقع عاشقی بشدت عاشق کسی میشه که بعد ها میفهمه عشقش پسر یکی از دشمنانشه و……
مقدمه:
می اییم میرویم در فواصل بین یک اذان و یک نماز نقش بر خاطره ها میزنیم…. زخم میکنیم و زخمی میشویم…نقش بد بر جان و روحمان میزنند و میشود سوهان روحمان تا اخر عمر! گاهی به تقاص گناه نکرده مان عذاب میکشیم…. و به تقاصش از کسی دیگر انتقام میگیریم. یادمان نرود هر چه زیباتر نقش بر جان و روح کسی بزنیم دنیا بهترین نقش را بر وجودت خواهد زد….پایان خوش

قسمتی از داستان:

اعصابم خورد بود…. نشستم رو صندلی چرخونه اتاقم خودکارو با بیحوصلگی رو شیشه کاملا تمیز میز مطالعه ام چرخوندم….. خودکاری که همیشه علاقه داشتم باهاش بنویسم هم نمیتونس ارومم کنه….دره اتاقم زده شد. حوصله بفرمایید گفتنم نداشتم. پس جوابی ندادم بیتفاوت به تابلوی روبروم خیره شدم تابلوی مادری که بچه شو بغل کرده…. دستگیره در پایین کشیده شد. پشتم به در بود صدای مردونه جوونی پیچید تو (بیشتر…)

Page 12 of 12« First...89101112