نویسنده افتخاری نیو رمان شوید ، برای کسب اطلاعات بیشتر کلیک کنید

دانلود رمان بخاطر آهو جاوا،اندروید

دانلود رمان بخاطر آهو جاوا،اندروید

دانلود رمان بخاطر آهو جاوا،اندروید

دانلود رمان

نام کتاب : به خاطر آهو
نام نویسنده : saadat6789
خلاصـه: اینبار مینویسم از دختری که از خانواده؛دوست؛فامیل و…طرد شده! با بچه ای در آغوشش میون اینهمه آدم، توی این شهر پر ازدحام؛دنبال شخصی میگرده که…(پایان خوش)
ژانـر : عاشقانه،درام،اجتماعی
گفتار : اول شخــص
*****
پـــایــان خــوش
#این رمان بر اساس واقعیت نوشته شده است#

<بنام خالق قلم›
آنگاه که نگاهمان باهم گره خورد…
آنگاه که لبخند برروی لبانمان بود…
آنگاه که نوشتن را با عشـق آموختیم…
خــــدا نظاره گر بود…پس…بنام آنکه با تمام وجود،انسان را خلق

کرد…و…از روح خودش در آن دمید تا وجود را حس کند؛ و توشه هایشان را؛

سبک از گنـــاه، و لبریز از عشق نیک و پاک ســازند… (بیشتر…)

دانلود رمان گریان تر از گریان جاوا

دانلود رمان گریان تر از گریان جاوا

دانلود رمان گریان تر از گریان جاوا

خلاصه رمان :

رمان گریانترازگریان سرگذشت انسانهائیه که در برابر هیچ طوفانی کمرخم نمیکنن افرادی که برای عبور از هر آتشی راه حلی پیدا میکنن و مقابل تمام فرازونشیب های زندگی می ایستن..دوشخصیت اصلیه این رمان استوار و مصمم به زندگی ادامه میدن و هیچ زمان اجازه نمیدن گل لبخند روی لبشون جای خودشو با اشک عوض کنه تا اینکه بالاخره به بزرگترین دست انداز زندگیشون میرسن دست اندازی که عبور از اون ورود به یک جاده ی سرشار از سختیهای تجربه نشدنیه سختیهایی که در راس همه ی اونها نوشته شده:عشـــــق.

و اینکه این حس ناشناخته چه تاثیری در زندگیه هریک میذاره رو در رمان خواهیم خوند.

((عشق یک حس مه آلود است که هیچکس پایان آنرا نمیداند))

پیشگفتار:

دردیوان عشق بیگناهی کم گناهی نیست

یوسف از دامان پاک خود به زندان میرود.

این رمان رو تقدیم میکنم به تمام کسایی که معتقدن میشه سرنوشت رو از ســـــر نوشت و همچنین تقدیم میکنم به تمام اونایی که معتقدن عشاق واقعی به هم نمیرسن و یا اگه به هم برسن بایـــــدبهای این وصال رو بپردازن.

دانلود رمان

مقدمه:

عشق ناخوداگاه می آید…برای آمدنش از کسی اجازه نمیگیرد…انقدر اهسته می اید که هیچکس متوجه امدنش نمیشود…هرچه بیشترمقاومت نشان دهی برای زمین زدنت مصمم ترمیشود…هرچه مغرور ترباشی بیشتربرای بدست اوردنت تلاش میکند…و ناگهان وقتی به خود می آیی میبینی تمام وجودت راباخود عجین کرده است و باهربارنفس کشیدنت انرا احساس میکنی..تک تک سلولهایت زمزمه ی عاشقی سرمیدهند و آنجاست که سخت ترین ضربه را به تومیزند و تورا تنهای تنـــــها میگذارد.

و این است که داستان زندگیت میشود:

گریـــــان تـــــر از گریـــــان (بیشتر…)