نویسنده افتخاری نیو رمان شوید ، برای کسب اطلاعات بیشتر کلیک کنید

دانلود رمان انتهای راهرو…اتاق دهم کامپیوتر،اندروید،ایپد،تبلت

entehaye-rahro-otaghedahomnegahdl%db%b2%db%b2

دانلود رمان انتهای راهرو…اتاق دهم کامپیوتر،اندروید،ایپد،تبلت

دانلود رمان انتهای راهرو…اتاق دهم نوشته رکسانا الف برای موبایل و کامپیوتر،اندروید،تبلت،ایپد،ایفون

انتهای راهرو…اتاق دهم…
نویسنده: رکسانا.الفana23
اول شخص،دختر
زمان: حال و گذشته(تلفیقی)

تعداد فصل ها:۶۳ فصل

خلاصه: افرا که از نظر روحی در حادثه ای حدود ده سال پیش ضربه خورده و به همین دلیل زندگی منزویانه ای رو پیش گرفته با مراجعه به روانشناس همدمی رو پیدا می کنه که هرچند ساکت است و حرفی نمی زند اما بهترین مداوا برای روح زخم خورده ی اوست چه بسا این غریبه مسبب تمام مشکلاتش باشد…پایان خوش

(بیشتر…)

دانلود رمان پانیک جاوا،اندروید

دانلود رمان پانیک جاوا،اندروید

دانلود رمان پانیک جاوا،اندروید

دانلود رمان جدید پانیک

نام رمان:پانیک
نام تویسنده:GirlNight
ژانر:عاشقانه ، کمی طنز و کلکلی
خلاصه رمان:
داستان در مورد دختریه به نام پانیک که قراره واسه دانشگاهش بره شیراز … پانیک دختر

شیطون و بازیگوش و حاضرجوابیه که با پسری به اسم رادوین اونجا آشنا میشه و اتفاقاتی این

وسط صورت میگیره که باعث میشه این دوتا بهم پیوند بخورند

دانلود رمان پانیک

ساکم رو گذاشتم تو ماشین و از مامان و بابا خدافظی کردم راه افتادم سمت شیراز، یه هفته

پیش با بابا اومده بودیم شیراز تا کارای دانشگاه و خونه رو درست کنیم چون من اصن علاقه ای

به زندگی تو خوابگاه نداشتم برای همین تصمیم گرفتیم که یه خونه نقلی اینجا بخریم تا من

بتونم راحت باشم ، رشته پرستاری قبول شده بودم چیزی که خیلی بهش علاقه داشتم وقتی

هم خبر قبولیم رو به بابا دادم ، بابا هم به مناسبت قبولیم یه هیوندا آزرا سفید رنگ برام گرفت ،

خب بیخیال این چیزا بریم سر بیو خودم … من پانیک سعادت دختر آرمان سعادت و مریلا سعادت

، پدرم جراح عمومی و مادرم پزشک زنانه یه برادر بزرگتر از خودم به نام پارسا دارم که ازدواج

کرده ، زنش دختر دوست بابام میشه اسمشم فریباهه یه دختر سه ساله هم دارن به نام نهال

که عشق عمشه ، داداشم شرکت ساختمون سازی داره ، یه خواهر کوچکتر از خودمم دارم که

دبیرستانه و داره درس میخونه ، از لحاظ ظاهر من و پارسا به مامان رفته بودیم ولی پانیذ به بابا

رفته بود ، من صورتم کشیده و پوستم سفید بود چشمای درشت و قهوه ای رنگ داشتم که (بیشتر…)

دانلود رمان عشق سر راهی جاوا،اندروید

دانلود رمان عشق سر راهی جاوا،اندروید

دانلود رمان عشق سر راهی جاوا،اندروید

دانلود رمان جدید عشق سر راهی

نام : عشق سر راهی
نویسنده : asraid70 | A.Mohammadi|
ژانر : عاشقانه

خلاصه رمان:

اسرا دختری از جنس صبر … دختری که با هر ضربه از زندگی

قویتر میشه و بیشتر لج میکنه با خودش …کارن پسری از جنس غرور …

پسری که از سختی فقط اسمش رو شنیده و همیشه زندگی به کامش

بوده … بر اثر یه تصمیم عجولانه این دو مجبور به زندگی با هم میشن …

یک زندگی پر از نفرت و یا شاید کمی هم عشق ..

دانلود رمان (بیشتر…)

دانلود رمان گریان تر از گریان جاوا

دانلود رمان گریان تر از گریان جاوا

دانلود رمان گریان تر از گریان جاوا

خلاصه رمان :

رمان گریانترازگریان سرگذشت انسانهائیه که در برابر هیچ طوفانی کمرخم نمیکنن افرادی که برای عبور از هر آتشی راه حلی پیدا میکنن و مقابل تمام فرازونشیب های زندگی می ایستن..دوشخصیت اصلیه این رمان استوار و مصمم به زندگی ادامه میدن و هیچ زمان اجازه نمیدن گل لبخند روی لبشون جای خودشو با اشک عوض کنه تا اینکه بالاخره به بزرگترین دست انداز زندگیشون میرسن دست اندازی که عبور از اون ورود به یک جاده ی سرشار از سختیهای تجربه نشدنیه سختیهایی که در راس همه ی اونها نوشته شده:عشـــــق.

و اینکه این حس ناشناخته چه تاثیری در زندگیه هریک میذاره رو در رمان خواهیم خوند.

((عشق یک حس مه آلود است که هیچکس پایان آنرا نمیداند))

پیشگفتار:

دردیوان عشق بیگناهی کم گناهی نیست

یوسف از دامان پاک خود به زندان میرود.

این رمان رو تقدیم میکنم به تمام کسایی که معتقدن میشه سرنوشت رو از ســـــر نوشت و همچنین تقدیم میکنم به تمام اونایی که معتقدن عشاق واقعی به هم نمیرسن و یا اگه به هم برسن بایـــــدبهای این وصال رو بپردازن.

دانلود رمان

مقدمه:

عشق ناخوداگاه می آید…برای آمدنش از کسی اجازه نمیگیرد…انقدر اهسته می اید که هیچکس متوجه امدنش نمیشود…هرچه بیشترمقاومت نشان دهی برای زمین زدنت مصمم ترمیشود…هرچه مغرور ترباشی بیشتربرای بدست اوردنت تلاش میکند…و ناگهان وقتی به خود می آیی میبینی تمام وجودت راباخود عجین کرده است و باهربارنفس کشیدنت انرا احساس میکنی..تک تک سلولهایت زمزمه ی عاشقی سرمیدهند و آنجاست که سخت ترین ضربه را به تومیزند و تورا تنهای تنـــــها میگذارد.

و این است که داستان زندگیت میشود:

گریـــــان تـــــر از گریـــــان (بیشتر…)

دانلود رمان آیت من از فاطمه ف

ayat-man_cafepatogh_irx

دانلود رمان آیت من از فاطمه ف اختصاصی یک رمان

دانلود رمان آیت من از فاطمه ف. برای موبایل و کامپیوتر

خلاصه:وقتی اسم امیر شایان فر می اومد همه تا کمر خم می شدن و در خدمت گذاری آماده. آیت برادرم ۵سالی از خودم بزرگتر بود. مدیرعامل یکی از شرکتای بابا بود. بعد از مرگ مادرم تنها همدم و یاورم آیت بود طوری که همه جا و هر لحظه مراقبم بود و نمی ذاشت آب تو دلم تکون بخوره. حالا بعد از ۱۸سال یعنی تو سن۲۰سالگی به ایران برگشتیم.. وطنم.. جایی که عاشقشم…
کسی چه می دونه چه چیزایی در انتظارمه؟..

پایان خوش…

دانلود رمان آیت من از فاطمه ف. برای موبایل و کامپیوتر

خلاصه:وقتی اسم امیر شایان فر می اومد همه تا کمر خم می شدن و در خدمت گذاری آماده. آیت برادرم ۵سالی از خودم بزرگتر بود. مدیرعامل یکی از شرکتای بابا بود. بعد از مرگ مادرم تنها همدم و یاورم آیت بود طوری که همه جا و هر لحظه مراقبم بود و نمی ذاشت آب تو دلم تکون بخوره. حالا بعد از ۱۸سال یعنی تو سن۲۰سالگی به ایران برگشتیم.. وطنم.. جایی که عاشقشم…
کسی چه می دونه چه چیزایی در انتظارمه؟..

پایان خوش… (بیشتر…)

دانلود رمان من دیوونه نیستم

دانلود رمان من دیوونه نیستم اختصاصی یک رمان

دانلود رمان من دیوونه نیستم

نام کتاب:من دیوونه نیستم

نام نویسنده:Fateme7 کاربر انجمن

موضوع:ترسناک،ماورائی

خلاصه رمان:دو دختر با یک مشکل مشترک،یک مشکل لاینحل،مشکلی که آروم آروم وارد زندگیشون شده و کم کم ریشه میدونه.مشکلی که میتونه هر آدمی رو از پا بندازه.ولی اونا مقاومت می کنن.میجنگن،برای زندگی تلاش میکنند.و یک پسر،با یک دنیای متفاوت،که می خواد کمک کنه.شاید نه خیلی مستقیم ولی می خواد اونا رو نجات بده.یه روح سرگردان و شیطان!!!!!داستان ما داستان خدا و شیطانه….مبارزه حق با باطل.اما با یه روایت متفاوت،یه جنگ عجیب،در واقع جنگ امید،باید دید که اونا امید خواهند داشت>آیا خدا رو باور می کنن؟یا نه قراره ناامید بشن و فرو برن تو منجلاب شیطان؟خوب رمان رو دنبال کنید تا ببینید چی میشه..

-الیس تو خیلی بی احتیاطی

الیس-خواهش می کنم تو یکی دیگه شروع نکن به اندازه کافی نصیحت شنیدم.یه تیر کوچولو به بازوم خورده.چرا انقد گندش می کنید؟

-چون سلامتید برای ما مهمه دختر جون.اِ دارم بهش میگم حواست باشه وارد محوطه نشی بعد دختره کلشو انداخته پایین میره وسط محوطه.قرار بود از حاشیه تیر اندازی کنی.

الیس-حالا که همه چی به خوبی و خوشی تموم شده سولی انقد به من گیر نده

-این چه طرز صحبت با مافوقته؟

الیس-سالی اینجا بیمارستانه و تو هم اومدی عیادتم به عنوان یه دوست نه مافوق.مگه نه؟

-از دست تو دختر.کی قراره بیاد پیشت برای کارای ترخیصت؟

الیس-خواهرم میاد.نگران نباش

-باشه الیس جان.پس من رفتم.مواظب خودت باش،شیطنت هم نکن،فهمیدی؟

الیس-چشم گروهبان

-از دست تو خداحافظ.

الیس-بای بای

دختره خل و چل.چقد بهش گفتم خواستی بری جلو بگو یکی پوششت بده.مگه گوش میده؟

حال و حوصله ی پله ها رو نداشتم پس سوار آسانسور شدم.گوشیم رو در آوردم و شروع کردم به چک کردن میس کالها و تماسها.

-تلق تلق تق تق

-وا چی شد یهو؟

یهو آسانسور با (بیشتر…)